پسر دردونه ما امسال برای اولین بار تو سه تا جشن چهارشنبه سوری شرکت کرده.
دوتاشون روز یکشنبه 21 اسفنماه 90 بود.که ظهر رفتیم خونه خاله فاطمه و ویونا جون که خیییییییلی خوش گذشت افشین هم کلی رقصید و بازی کرد


و عصرش رفتیم play house کودک شیرین اونجا هم جشن خوبی گرفته بودن و خیلی خوش گذشت.


دیشب هم شام دعوت بودیم

سر شام خاله مینا زنگ زد و برای مراسم دعوتمون کرد در خونشون ما هم همه مهمونا رو با خودمون بردیم اونجا.جای همه دوستان حسااااااااااابی خالی چون بعد از سالها واقعا خیلی خوش گذشت.افشینم برای اولین بار سه بار از رو آتیش پرید.
پ.ن.مرسی مینا جون از این برنامه خوبی که برگزار کردی.همیشه خوش باشی.
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 9:30  توسط مامان انیس
|
سلام دوستان
من کلا موی بلند رو خیلی دوست دارم اصلا فکر نکنین که
از آرایشگاه می ترسمااااااااااااا نه هیچ ربطی نداره فقط می خواستم همیشه
موهام بلند باشه!!!!

البته گاهی اوقات مامانم خیلی اصرار می کرد که موهامو کوتاه کنه منم نمی خواستم تو ذوقش بزنم قبول می کردم فقط به خاطر دلخوشی مامانم نه به خاطر اینکه نرم آرایشگاه!!!

ولی خب چه کنیم که بالاخره گولم زدن و در تاریخ 9 اسفند ماه سال 90 منو بردن آرایشگاه از شما چه پنهون که خیلی مقاومت کردم ولی نمی دونم چی شد و چه جوری گول خوردم که یهو دیدم رو صندلی نشستم

قرار شد فقط موهامو برس بزنن و بریم خونه ولی ...
وسرانجام بعد از سه سال و هفت ماه موهای بنده در آرایشگاه رسما کوتاه شد!!!!

ناگفته نماند که از آنجایی که بنده شخص شخیصی می باشم ست اصلاح مخصوص خودم رو دارم و از این به بعد هر بار که برم با وسایل خودم موهام کوتاه میشه.چه کنیم بچه این زمونه ایم دیگه!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 16:59  توسط مامان انیس
|
من تقریبا دوماه پیش (مامانم دچار فراموشی شده تاریخ دقیق یادش نیست حالا بعدا میگیم تاریخ دقیقشو) با امیر بابا و باباجون ودائی جون رفتم استخر.جوووووووووووووون
خیلی خوش گذشت اسپید باگی رو هم باخودم برم.اسپید باگی تیوپمه که مامان جون تو تابستون برام خریده بود ولی از اونجایی که هیچ دریایی این نزدیکی ها نیست من تو خونه سوارش میشدم و فرمونشو می گرفتم به انیس مامان هم می گفتم دمش رو بگیر بریم!!
ولی حالا برای اولین بار تو آب سوارش شدم.به نقل از بابا و دایی جون اولش بسیار با ترس و واهمه و با بی میلی وارد استخر شدم ولی طبق معمول همیشه موقع برگشتن به زور منو از آب بیرون آوردن!!!!
هفته بعدیش هم رفتیم و چند تا هم دوست پیدا کردم اعم از بچه و میانسال و مسن!!!
ولی ....
هفته بعدیش هرچی اصرار کردن گفتم نمیرم که نمیرم تا دم درش هم رفتیم ولی من برشون گردوندم!!!!هه هه هه هه هه به من میگن افشین!!!!!حرف مرد یکیه
تا حالا هم دیگه پامو نذاشتم اونجا.چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟الله اعلم!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1390ساعت 17:51  توسط مامان انیس
|